سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
آسمان آبی عشق

آسمان آبی عشق
علی نجفی[223]
قلبت به رنگ بکر آرامش ، لبخند تو آهنگ خوشبختی از آسمان آبی عشقت ،‌من قطره قطره شعر می بارم
قالب وبلاگ
   1   2      >

  


زائر امام رضا(ع)


عشق و ارادت ایرانیان نسبت به امام رضا(ع) از همان آغاز کودکی شکل میگیرد همان زمان که برای اسم گذاری در گوش نوزاد اذان و اقامه خوانده میشود ارادت به ائمه اطهار نیز در گوشش زمزمه میشود و همین امر هست که باعث میشود کودکان ما بقدری شیفته و علاقمند به زیارت امام رضا(ع) شوند که این امر بشود آرزوی همیشه و همراهشان .


چند روز پیش با توجه به نزدیک شدن به پایان سال تحصیلی، مربی دوره پیش دبستانی پسرم پوشه ای حاوی فعالیتهای کلاسی از جمله نقاشیهای پسرم را برایمان فرستاده بود یکی از نقاشیها خیلی جالب بود موضوع نقاشی از سوی مربی این بود که :آرزوی خود را نقاشی کنید و نقاشی امیر محمد در مورد مشهد بود البته با همان حس و حال کودکانه و مربی هم پایین برگه نوشته بود آرزوی رفتن به مشهد را دارد (البته چند باری برای زیارت و عرض ارادت به ساحت مقدس امام رضا(ع) عازم مشهد شده ) این موضوع باعث شد تصمیم بگیرم با استعانت از درگاه خداوند متعال و طلبیده شدن از سوی حضرت، این آرزوی پسرم را جامه عمل بپوشانم این شد که خدا را شکر ظرف چند روز همه کارها بسرعت انجام شد و ما پنج شنبه 28/2/91 عازم مشهد مقدس هستیم امیدوارم لیاقت لقب زایر امام رضا (ع) بودن را داشته باشیم .


 


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 27/2/91 ] [ 10:8 صبح ] [ علی نجفی ]

  


موجودی به نام بیننده


چند روز پیش گزارشگر یک برنامه رادیویی برای تهیه گزارش در خصوص یک مطلب به دفتر کارم مراجعه کرده بود وقتی به  ایشان گفتم کاش قبلا موضوع را گفته بودید تا با آمادگی کامل موضوع به شنونده منتقل گردد در جواب من گفت بی خیال آنتن پر بشه کافیه !


جای بسی تاسف و تامل هست که چرا دست اندرکاران برنامه های رادیو تلویزیونی با صرف میلیونها تومان هزینه از بیت المال هیچ گونه تعهدی نسبت به ارائه یک کار خوب ندارند و فقط به فکر کنداکتور برنامه ها و خالی نبودن آنتن پخش هستند جالبتر اینکه همه ساله در منطقه خوش آب و هوای زیبا کنار دور هم جمع میشوند تا از همدیگر تقدیر و تشکر به عمل بیاورند


نمونه چنین برنامه هایی سریال دختری به نام آهوست که از شبکه تهران پخش میشد و خدا را شکر به پایان رسید البته مثل بقیه سریالهای ایرانی که با عروسی و آشتی کنان و همه چی آرومه تموم میشه


حال سوال اینجاست واقعا تهیه کننده و مدیر پخش شبکه چقدر در ارائه یک کار خوب تعهد داشتند؟ اگر فقط یک قسمت از سریال را هم میدید میفهمیدید جواب این سوال هیچ است .


آب بستن به سریالها برای افزایش دقایق سریال وبا هدف گرفتن مبلغ بیشتر شگرد تمامی تهیه کننده ها و کارگردانها شده و این وسط بیننده فقط و فقط نقش یک موجود خیالی را برای دست اندرکاران بازی میکند که باید رضایتش جلب شود البته در خیال



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 25/2/91 ] [ 10:7 صبح ] [ علی نجفی ]

من صبورم اما  ...


به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم


یا اگر شادی زیبای تو را


به غم غربت چشمان خودم می بندم


آه... این بغض گران، صبر نمی داند چیست  !!!!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24/2/91 ] [ 12:6 عصر ] [ علی نجفی ]

  


اینکه دلتنگ توام اقرار می‌خواهد مگر؟



اینکه از من دلخوری انکار می‌خواهد مگر؟




وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش



دل بریدن وعده دیدار می‌خواهد مگر؟




عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می‌شویم



اشتباه ناگهان تکرار می‌خواهد مگر؟




من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند



لشکر عشاق پرچم‌دار می خواهد مگر؟




با زبان بی‌زبانی بارها گفتی: "برو  !"



من که دارم می‌روم! اصرار می‌خواهد مگر؟




روح سرگردان من هر جا بخواهد می‌رود



خانه دیوانگان دیوار می‌خواهد مگر؟؟



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 24/2/91 ] [ 11:41 صبح ] [ علی نجفی ]

 



خزان در بهار


خبر را که شنیدم تا چند دقیقه واقعا شوکه شده بودم و باورم نمیشد حقیقت داشته باشد اما متاسفانه حقیقت داشت ، خبر این بود: 3 کودک در پایان برنامه خاله شادونه در شهرستان خرمدره از توابع استان زنجان بر اثر ازدحام جمعیت هنگام خروج از سالن جان باختند و 6 نفر هم راهی بیمارستان شدند برای خیلیها این هم یک خبر هست مثل بقیه خبرها ، اما واقعا چرا باید چنین اتفاقی بیفتد؟ این کودکان معصوم چه گناهی داشتند ؟جز این بود که برای ساعتی شادی و نشاط خود را به سالن برگزاری مراسم رسانده بودند ؟ آیا تاوان چند ساعت شادی باید از دست دادن جانشان باشد؟ فقط به این خاطر که چند نفر برای این شادی کیسه دوخته اند و برای سالنی که گنجایش 3000 نفر را داشت 4000 بلیط 5000 تومانی فروخته اند تا بیست میلیون پول به جیب بزنند و چند خانواده را داغدار گلهای نوشکفته خود کنند


راستی در کشور ما ارزش جان انسانها چقدر است ؟ به نظر من هیچی ،چون اگر جان این کودکان ارزش داشت فرماندار و استاندار و ... اینقدر راحت از کنار این اتفاق نمیگذشتند و بیانیه صادر نمیکردند که ما از اجرای برنامه اطلاع نداشتیم ، مگر میشود جمعیتی بالغ بر 4000 نفر در یک جا جمع شوند و فرمانداری و نیروی انتظامی خبر نداشته باشد؟آیا ممکن است در کشوری که برای یک اجتماع چند ده نفری باید از هزار جا نامه موافقت بگیری برای این جمعیت چند هزار نفری مجوز صادر نشده باشد ؟و مقامات ذیصلاح اطلاع نداشته باشند ؟


خدا به والدین این کودکان صبر عنایت فرماید تا بتوانند این غم بزرگ را تحمل کنند



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 23/2/91 ] [ 10:33 صبح ] [ علی نجفی ]

 


 


محبوبترین عضو خانواده


سالها پیش که هنوز رسانه های ارتباط جمعی پا به زندگی ما نگذاشته بودند اعضای خانواده از زن و مرد و پیر و جوان بعد از یک روز پرتلاش، شب که میشد دور هم جمع میشدند و به گفتگو و تبادل نظر، قصه گویی و بیان خاطرات وحتی بازیهای محلی می پرداختند و این دور هم جمع شدن باعث میشد صمیمیت و یکدلی در رفتار و گفتار اعضاء خانواده بخوبی نمایان باشد


اما امروزه متاسفانه با ورود فناوریهای عصر نوین بخصوص تلویزیون ، همه چیز در خانواده به تلویزیون محدود شده ، تمام هوش و حواس اعضای خانواده به تلویزیون است و این تلویزیون است که عضو محبوب خانواده محسوب میشود و در کانون توجهات اعضا قرار دارد، حتی بیشتر از کودکان که نیازمند توجه ویژه هستند


از منظر روانشناسان و جامعه شناسان حوزه خانواده ، تلویزیون قاتل عشق است و باعث دوری زن و شوهر از هم و کاهش مدت زمان گفتگو بین اعضاء خانواده میشود


هر کدام از ما وقتی به رفتار خود توجه میکنیم در میابیم از وقتی از سر کار به خانه برگشتیم آنقدر به تماشای فیلم مشغول بوده ایم که وقتی به رختخواب میرویم دیگر نه مجالی برای حرف زدن با همسر و فرزند هست نه حال و حوصله ای


واقعا ما والدین در یک شبانه روز چقدر از وقت خود را به صحبت و بازی با فرزندانمان اختصاص میدهیم و چقدر از وقتمان را به تماشای تلویزیون


حال شما قضاوت کنید محبوبترین عضو خانواده کدامست ؟


یک پیشنهاد : با اعضاء خانواده به توافق برسید تا در هفته یک شب تلویزیون خاموش باشد و بجای تماشای تلویزیون به فعالیتهای دیگری همچون بازی با فرزندان ، قصه گویی یا کتابخوانی و... بپردازیدشاید اینطوری توانستید از میزان محبوبیت تلویزیون بکاهید


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 21/2/91 ] [ 9:25 صبح ] [ علی نجفی ]

  


این غم نامه را شهریار در از دست دادن مادرش سروده است روحشان شاد

ای وای مادرم

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم


***


هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها


***


او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.


***


او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.


***


این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.


***


آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.


***


می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.


***


باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 20/2/91 ] [ 10:25 صبح ] [ علی نجفی ]

  


گداپروری چرا؟


گویند پادشاهی از وزیرش اوضاع و احوال ملک وملت را جویا شد وزیر بی درنگ پاسخ داد خدا را شکر به لطف کاردانی و حکومت داری شما امسال پینه دوزها هم به حج مشرف شدند پادشاه با عصبانیت جواب داد پس خاک بر سر من و شما که کاری کردیم مردم از پس خرید کفش نو هم بر نیایند و مجبور شوند کفشهای کهنه اشان را پینه کنند و بپوشند واز این راه پینه دوزها هم مستطیع شوند و به مکه روند


امروزصبح که برای آمدن به سرکار از خیابانهای شهر میگذشتم ازدیدن صفهای طولانی مردم بخصوص در مناطق محروم شهر در مقابل باجه های خودپرداز بانکها برای دریافت یارانه بشدت متاثر و متاسف شدم ، نمیدانم مسئولین محترم میدانند با پرداخت این مبلغ ناچیز یارانه که کاش هیچ وقت پرداخت نمیشد کاری با ملت کردند که برای گرفتن این مبلغ لحظه شماری میکنند ملتی که در ضرب المثلهایشان از سرخ نگه داشتن صورت با سیلی دم میزدند حالا چه بر سرشان رفته که برای گرفتن یارانه سر و دست میشکنند



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ دوشنبه 18/2/91 ] [ 11:29 صبح ] [ علی نجفی ]

 


 










نقل قولی از بزرگان


به قـــولِ لامارتین شاعر فرانسوی ،  


تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا . . .


به قـــولِ مایکل اسکوفیلد


همیشه اون تغییری باش که میخواهی توی دنیا ببینی.


به قـــولِ زنده یادحسین پناهی


تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت


زوووووووو.....


تمرین روزهای نفس گیرزندگی بود


به قـــولِ چارلی چاپلین


آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید


پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم


به قـــولِ چارلی چاپلین 


شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب زده هرگز...!


به قـــولِ حسین پناهی


قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز..


 


به قـــولِ حسین پناهی


این آینده ,کدام بود که بهترین روزهای عمر را حرامِ دیدارش کردم؟


به قـــولِ والت ویتمن


 زندگی به من آموخت؛ 


بودن با کسانی که دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.


به قـــولِ ژان پل سارتر


از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد!


به قـــولِ برتراند راسل


مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،


در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند


یقین داشته باش کسانی که به دنبال  واقعیت می گردند،  
وقتی به آن می رسند شک می کنند  ! 







 


 


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ یکشنبه 17/2/91 ] [ 10:24 صبح ] [ علی نجفی ]

 


 


دادستان ،داد ستان


برای پیگیری کار یکی از آشنایان و به اصرار ایشان برای اولین بار که امیدوارم آخرین هم باشد سری به دادگستری زدم ، چقدر فضای غم انگیز و اندوهناکی داشت وقتی از کنار آدمهایی میگذشتی که آمده بودند برای گرفتن حقشان و در پیچ و تاب دشواریها و سختیهای زندگی بقدری آرامششان بهم ریخته بود که با ناله و داد فریاد برای کسی که در حقشان ظلم کرده بود آرزوی نیستی و مرگ میکردند ، دلت میگرفت از اینهمه شکوه و شکایت و اینکه این چند روزه دنیا را چه ارزش است که تو بخواهی حقی را ناحق کنی ،مالی را به حرام صاحب شوی ودر بدترین حالت  نعمت زندگی  و زنده بودن را از کسی بگیری فقط برای اینکه میخواستی لحظه ای خوش باشی


راستی ما را چه میشود ،برای رسیدن به چه چیزی اینقدر در آزار دادن خود و دیگران مسابقه گذاشته ایم   


یاد یک جمله ای افتادم که میگفت : در دنیایی که همه یا گوسفندند یاگرگ ترجیح میدهم چوپان باشم و دور از هیاهو نی بزنم



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 16/2/91 ] [ 12:3 عصر ] [ علی نجفی ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

علی نجفی[223]
قلبت به رنگ بکر آرامش ، لبخند تو آهنگ خوشبختی از آسمان آبی عشقت ،‌من قطره قطره شعر می بارم
برچسب‌ ها
()
امکانات وب

کد موسیقی برای وبلاگ